این مطلب ۱۹۱۲ بار خوانده شده
در راستای برگزاری یادواره شهدای عشایر استان چهارمحال و بختیاری و استقبال از کنگره ملی ده هزار شهید عشایر کشور

مروري بر سيره زندگي شهید زال یوسف پور از سرداران شهید عشایری استان چهارمحال و بختیاری

سردار شهید زال یوسف پور در سال ۱۳۳۹ در روستاي «ناغان» از توابع شهرستان اردل دیده به جهان گشود. سرانجام پس از مجاهدات فراوان، در سمت فرماندهی گردان امام سجاد (ع) لشگر ۱۴ امام حسین (ع) به مقام شهادت نائل آمد.

به گزارش خبرنگار بسیج عشایری استان چهارمحال و بختیاری سردار شهید زال یوسف پور در سال ۱۳۳۹ در روستاي «ناغان» از توابع شهرستان اردل، دیده به جهان گشود. تا مقطع دوم راهنمایی، در زادگاهش تحصیل کرد و پس‌ازآن به همراه خانواده در «مسجدسلیمان» ساکن شد. درحالی‌که نهمین بهار زندگی‌اش را نگذرانده بود، گرد یتیمی را بر سر و روی خود شاهد بود و پدر را که حتی در بستر بیماری و در آخرین نفس‌ها هم فرزندانش را به نماز و عبادت خداوند توصیه و سفارش می‌کرد، از دست داد. در سایه همین تربیت صحیح بود که زال در سن ۱۰ سالگی به‌خوبی نماز می‌خواند و روزه می‌گرفت. او در سال ۱۳۵۳ به اصفهان رفت و در مدرسه راهنمایی ارشاد مشغول به تحصیل شد. این دوران مصادف با دوران دانشجویی برادرش نجف بود که در تهران مجدانه در فعالیت‌های سیاسی و مبارزات ضد طاغوت شرکت داشت. همین فعالیت‌های سیاسی برادر، راهگشای اندیشه سیاسی و مبارزاتی زال شد. حضور در محضر درس و جلسات خصوصی استاد پرورش، محرک واقعی زال درزمینهٔ مسائل سیاسی و رشد سریع اعتقادات حق‌طلبانه و مبارزاتی وی بود. زال در حالی دوره متوسطه را در رشته برق هنرستان فنی اصفهان به پایان برد که در انجمن اسلامی این هنرستان حضور فعال داشت و دانش آموزان و مربیان و ازجمله استاد پرورش، پشت سر وی به نماز جماعت می‌ایستادند. زال در همین اثنا در مسافرت‌هایی که در تهران و منزل برادرش نجف داشت با دانشجویان مبارز و فعالیت‌های آنان آشنا شد و در کلاس‌های شهید مظلوم دکتر بهشتی که در منزل وی برگزار می‌شد، شرکت می‌کرد و باشخصیت‌های اسلامی، افکار بلند مذهبی و محیط سیاسی دانشگاه آشنا شد. از سال ۱۳۵۶ در ارتباط با گروه اسلامی و انقلابی «مهدویون» قرار گرفت و به‌واسطه شجاعت بی‌نظیر و تقوا و اخلاصش، باوجود سن پایین از جایگاه خاصی در این گروه برخوردار شد. جابجایی اسلحه در زمان حکومت‌نظامی در شهر اصفهان، جابجایی اسلحه از ارومیه و اصفهان، تکثیر و توزیع اعلامیه‌های امام خمینی در شهرهای اصفهان، نجف‌آباد، شهرکرد، گلپایگان و فریدن.، شرکت در شکستن و به زیر کشیدن مجسمه شاه در سبزه‌میدان و میدان امام اصفهان، شرکت در طرح کشتن معاون مزدور ساواک اصفهان که دستش به خون هزاران نفر از مبارزان و انقلابیون استان اصفهان آلوده بود، شرکت در عملیات تصرف کلانتری نارمک در ۲۱ و ۲۲ بهمن ۱۳۵۷، شرکت در تصرف پادگان عباس‌آباد و حمله به گارد شاهنشاهی ازجمله فعالیت‌ها و مبارزات انقلابی شهید یوسف پور علیه رژیم ستم‌شاهی پهلوی بود. زال به‌اتفاق دوستانش در گروه مهدویون در اوایل سال ۱۳۵۸ خدمت حضرت امام (ره) رسیدند و در خصوص موجودیت این گروه کسب تکلیف نمودند. حضرت امام توصیه فرمودند که آن‌ها در ارگان‌های انقلابی مشغول خدمت شوند. پس از بازگشت از محضر معمار کبیر انقلاب او وارد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در اصفهان شد. وی در نامه‌ای به یکی از دوستانش از وی خواست تا دعا کند تا لیاقت چنین لباس و پاسداری را داشته باشد و در آخرت پیش خدا و بندگان خاصش شرمنده نباشد. در اردیبهشت‌ماه سال ۱۳۶۰ زال تشکیل خانواده می‌دهد که ثمره آن‌یک دختر بود که چند ماهی بیشتر از مهر و محبت پدر برخوردار نبود. پس از عضویت در سپاه به‌واسطه استعداد و شایستگی و اخلاق برجسته‌اش به‌عنوان مربی آموزش در پادگان غدیر اصفهان که یکی از مهم‌ترین پادگان‌ها و مرکز آموزش سپاه است انتخاب شد و به همین دلیل به او اجازه اعزام به جبهه‌های حق علیه باطل داده نمی‌شد. سرانجام با پافشاری و اصرار زیاد توانست با جلب رضایت مسئولان در عملیات «تنگه چزابه» حضور یابد که پس از یک نبرد شجاعانه از ناحیه سر، گردن و پا زخمی شد. پس‌ازآن از سوی سردار صفوی مسئول جمع‌آوری تجربیات جنگی رزمندگان اسلام در جبهه‌ها و تدوین آنان شد و این مسئولیت تا شروع عملیات فتح المبین ادامه داشت. در این عملیات نیز ابتدا به‌عنوان معاون فرمانده گردان حضور مؤثر و شجاعانه‌ای داشت و پس‌ازآن فرماندهی گردان امام سجاد (ع) به او واگذار شد. او مجدانه و پا به‌پای سایر رزمندگان و نیروهایش در گردان، در سنگر سازی و سایر فعالیت‌ها تلاش می‌کرد و رفتار متواضعانه او گردان را تحت تأثیر قرار داده بود. زال در عملیات بیت‌المقدس نیز فرماندهی گردان امام سجاد (ع) از تیپ امام حسین (ع) که بعد به لشگر ارتقاء یافت را بر عهده داشت که در این عملیات رزمندگان پرتوان اسلام پس از ۲۰ کیلومتر پیش روی و در هم کوبیدن دشمن به جاده اهواز خرمشهر دست یافتند. در مرحله دوم همین عملیات که تیپ امام حسین (ع) و تیپ محمد رسول‌الله (ص) احتیاج به کمک پیدا می‌کند، تعدادی از هم‌رزمان او در دوران مبارزه با طاغوت در این یگان‌ها حضور دارند و زال که یاد استقامت هم‌رزمانش در دوران رژیم ستم‌شاهی پهلوی می‌افتد با جدیت تمام به کمک دوستانش می‌شتابد که مورد اصابت ترکش خمپاره قرارگرفته و از ناحیه کتف زخمی می‌شود. وی مجروح و به تهران منتقل شد و در بیمارستان مصطفی خمینی بستری می‌شود اما درحالی‌که به تشخیص پزشکان باید مورد عمل جراحی واقع می‌شد تنها پس از ۳ ساعت حضور در بیمارستان با یک نقشه حساب‌شده فرار کرده و پس از تهیه لباس از منزل برادر دانشجویش عازم جبه می‌شود. او از شهادت دوستانش ازجمله معاون خودش در گردان امام سجاد (ع) بسیار متأثر شده و می‌گوید: نمی‌توانم تحمل‌کنم و هم‌رزمانم را تنها بگذارم. دنیا در نظر او حقیر و تنگ‌شده بود و روح مشتاقش برای لقا الله بی‌تابی می‌کرد و از عشقی عمیق می‌سوخت. سرعت زال درراه وصال، آن‌چنان شتابان بود که هیچ‌کس و هیچ‌چیز نمی‌توانست آن را کند سازد. او درحالی‌که وضعیت زخمش بسیار بد بود خود را به خط مقدم رساند و در مرحله سوم عملیات بیت‌المقدس نیروهای گردانش را فرماندهی کرد. رزمندگان اسلام پس از عبور از یک میدان مین و پشت سر گذاشتن دو خاک‌ریز بعثی‌ها، مقاومت عراقی‌ها را در هم شکستند. عراقی‌ها در این عملیات نیز چاره‌ای جز فرار یا تسلیم در مقابل رزمندگان اسلام نداشتند. زال قهرمان اما در این هنگام که با عشق به لقای حضرت حق گام برمی‌داشت سرانجام بر سر پیمان الهی سینه خود را آماج گلوله‌های کفر و ستم قرارداد و با سمت فرماندهی گردان امام سجاد (ع) لشگر ۱۴ امام حسین (ع) در بهشت برین به آرزوی دیرین خود که شهادت بود رسید.

دیدگاه ها

  • دیدگاه های ارسال شده توسط شما، پس از تایید در وب منتشر خواهد شد.
  • پیام هایی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • پیام هایی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط باشد منتشر نخواهد شد.

تبلیغات